سلام…و باقی قضایا.
1.احتمالا شما هم این چند روز حین وبگردی(با ولگردی و جهانگردی و اینا فرق داره!!؟) قضیه دانشگاه زنجا..ن دستتون اومده.شاید خیلی ها هم فیلم مربوطه رو دیده باشن(اگه ندیدین اول یه سرچ بزنین بعد ادامه بدین… ; ) )لابد خیلی هامون همین که از قضیه سر در میاریم شروع میکنیم به فحش و فضیحت گفتن.از زمین و زمان و احمدی نژاد گرفته تا ساختارهای غلط در زیرساخت های!! اجتماعی سیاسی(دیدین بعضیا میخوان بگن چیزی بارشونه یه عالم از این کلمه ها دارن باسه خودشون : ) )من کاری ندارم به این حرفا ،که به قول مسعود بهنود این کارا سابقش لااقل به زمان حافظ میرسه!(چون به خلوت میروند…)و حتی کاری ندارم که مختص اینجا هست یا نه؟!.یا حتی کار به این هم ندارم که حالا موبایل و اینترنت شده خوراک تا همین امروز نیت کنی خبرنگار بشی و همین امروز عصر(پس از ثبت در وردپرس و نه البته در بلاگفا) باشی. راستش من دارم از اون وقت میشمرم ببینم تاحالا چند بار تو موقعیت اون بچه های دانشگاه زنجا…ن قرار گرفتم. موقعیتی که اگه یه گوشی موبایل الکی بدون دوربین هم بیرون میاوردم اون طرف روبرو م که داشته صد جور هارت و پورت بیخود میکرده با سر میرفته تو در و دیوار (این قسمت فیلم اصل کمدیه) .داشتم میشمردم چندتا از این موقعیت ها رو بیخیالی طی کردم(که خوب بیخیالی خونه ی پرشه،تهدید وتطمیع و ترس ورعایت ادب!! وهمه ی اینا رو بهش اضافه کنین)کم کم این شمردنم به جاهای باریک کشید.دیدم باید همه ی جلساتی که سر کلاس شهریور نشستم رو بهش اضافه کنم به علاوه کلاسای پورصالحی عزیز(اسمش درست یادم مونده؟) باید وقتایی که … راستش از هر کدوم از ماها که بپرسی لابد خیلی از اینا رو میتونیم باسه خودمون و البته خود جمعیمون بشمریم.(تا اونجا که من یادم میاد خیلی هامون از سر قضیه عروسی ها تو دانشگاه راحت گذشتیم خیلیامون هم اصلا خبر نشدیم مثل من…یا مثلا قضیه اون سایت82 computerscience همون سال اول یادته امینی ،سر و صدای ابراهیم پور بود چی بود اسمش؟!!)یا خیلی چیزای دیگه که هممون میدونیم.راستش اینا رو ننوشتم که بگم من دیگه از فردا ….نه، فقط میخواستم دستمون بیاد کاری که زنجان شده (اگه فیلم و سناریو و غیره که بعید میدونم باشه ،نباشه)کاره کمی نیست که خیلی اتفاق ها میوفته دور و بر ما(قبول ندارین میوفته؟!) و اینجوری دست کسی رو نمیشه.(البته فکر کنم بعضی ملت ها کمی و فقط کمی از ما جلوتر هستن و گاهی تا رییس جمهورشون رو هم به ..د میکشن).اما من ها و خیلیای دیگه از کنار خیلی از این چیزا میگذریم.(قیاس با این موضوع نکنین، کلا گفتم : ) )و در ضمن یادمون باشه زور پذیری آروم آروم داره تو وجودمون(جمع نبندم؟!)تو وجودم میشینه.
بگذریم…
2.از همین جا به علی تسلیت میگم و امیدوارم ایتالیا هم یه روزی تیم بشه بالاخره.و البته هلندی ها هم برن کشکشون رو بسابن.علی کلا فکر کنم جهان کری خونی فوتبال رو ببوسیم بزاریم کنار بهتر باشه(اون از آرژانتین جام جهانی اینم از هلند،مربیای ترسو و بی مصرف…اسپانیا هم مزخرف بود.مثل اینکه تا بوده و هست جام به تیم هایی مثل آلمان و برزیل میرسه)سیستم فقط 6-1-3.همه رو بذار حمله.
اسمش وقاحته…
راستش خیلی خوشحال شدم!نه به خاطر اون موضوع!که به خاطر اینکه همکلاسیای سابق منم دستی بر آتش دارن!حیف که نشناختمتون!!!
فکر کنم هم اتاقیای سابق من بدونن با شنیدن اون موضوع و دیدن فیلمش(دیروز؛روز عید!)…ولش کنید!خصوصی بود!مخصوص من و لیلی و فرشته و صفیه و راضیه و محبوبه!وشایدم بقیه همکلاسی هام!
می دونید مشکل ما چیه!؟همیشه یه طرفه میریم به قاضی و صد البته راضیم بر می گردیم!من نمیگم نیست.حتی متاسفانه همین امسال (اسفند)دانشگاه ولی عصر(عج)…!نه به این فجاعت،ولی بود و دیدم و …
یارب مباد گدا معتبر شود…
ولی خیلی بیشتر از اینا چون به خلوت می رسند…
پس هنوز جای امیدواری هست!
از خلوت ها نترسیم!از خودمون بترسیم…
واقعا ممنونم.
موفق و مومن باشید.
یا علی مددی!
By: موسوی on چهار شنبه,25 ژوئن, 2008
at 6:26 ق.ظ
سلام والا من که مخم داره گیجی ویجی میره از وقتی این پستو خوندم یه چند روز طول میگشه تا بفهممش!!ولی اینجا رو هم بخونید که حمید گفت بد نیست!
http://masoudbehnoud.com/2008/06/blog-post_16.html
ولی در مورد ایتالیا باید بگم که خیلی خوب شد که حذف شد!!
چون اونقدر بی انگیزه بازی کردن و ترسیدند که همون بهتر که حذف بشن.
از الان منم طرفدار پروپا قرص روسها شدم!!!نه اینکه رنگ عوض کنم ها نه،ولی انصافا خوب بازی کردن.
حالا ببینیم جلو اسپانیا با پیرمرد هفتاد سالش چه می کنن؟؟
از صمیم قلب هم واسه ترکها آرزوی برد می کنم تا این آلمان بی مصرف ، نژاد پرست ….
نیاد بالا!!!
By: علیرضا on چهار شنبه,25 ژوئن, 2008
at 10:21 ق.ظ
شرمنده اسمم رو یادم رفت ته پست بنویسم…حالا مینویسم که یه وقت سو تفاهم نشه،هرچند احتمالا تابلو بود.
By: حمید on چهار شنبه,25 ژوئن, 2008
at 2:21 ب.ظ
طبقه معمول من نفهمیدم چی گفتی حمید !!!! حالا نمیشد زیر دیپلم بنویسی ؟
ولی خداییش این زنجان دیگه آخر افتضاح بود … و از اون افتضاح تر واکنش های زاهدی …
وبلاگ یکی از بچه های زنجان http://tahasonzanjan.blogfa.com/ خبر ها و فیلم را برای اونایی که می خوان بدونن کجا زندگی می کنن و بازم … بد نیست .
By: omid on پنجشنبه,26 ژوئن, 2008
at 8:59 ب.ظ
ميگما نمي شه بريم توي همون بلاگفاي سايق؟ اينجا يه جوريه!
يه قلق خاصي داره انگار
تا اونجايي هم که من شنيدم خيلي از بچه ها نميتونن صفحه رو باز کنن
…
حالا شما بگین:
این پیشنهاد “اسمش شجاعته به نظرتون؟”
By: فرزانه on سه شنبه,1 جولای, 2008
at 3:25 ب.ظ
سلام فرزانه جونم!بازم به تو!آخر شجاعت بود..
منم از اینجا خوشم نمیاد!زیادی مردونه شده!اونجا خانم ها فعال بودن!اینجا آقایون!!!
By: فهیمه on چهار شنبه,2 جولای, 2008
at 4:46 ب.ظ
پرشين بلاگم از اين بهتره
By: فرزانه on شنبه,5 جولای, 2008
at 7:36 ب.ظ
هر انسان واقعی،در زندگی،پایبند به اصولی است که با تهدید و تطمیع و تمسخر ،از آن اصول،منحرف نمیشود…(از مجموعه ی مردان کوچک مرحوم نادر ابراهیمی حتماً بخونین یه جورایی به همین صحبتا مربوط میشه(
سلام.
مرسی به خاطر نوشته تون.یکی دوتامون هم که به فکر ببره خودش کلیه.
این nامین امین باریه که تلاش کردم واسه این پست کامنت بذارم و نشد.منم با پیشنهاد فرزانه موافقم اگه آقای فاتحی ناراحت نمیشن. و اگه همه موافقین برگردیم همون بلاگفا امکانات ورد پرس مثه این که با سرعتای ذغال سنگی ما جور در نمیاد.البته شایدم ربطی به سرعت و این چیزا نداشته باشه.در هر صورت خیلیا مون نمیتونیم راحت صفحه رو باز کنیم.اما در مورد این پستp-:
همیشه وقتی بحث این چیزا میشه(منظورم راحت گذشتن از سر قضایاست) دچار تناقض مییشم.
از بچگی به خیلیامون یاد دادن که که اگه کسی حقتو ضایع کرد نشین گریه کن.منتظر کمک کسی هم نباش.خودت برو حفتو بگیر واسه گرفتنش تلاش کن.حتی شده بجنگ.
بزرگتر که شدیم تا اومدیم اعتراض کنیم که اِاِاِ دارن حقمونو میخورن بهمون گفتن حرف سیاسیممنوع.دس تو لونه ی زنبور نکن. و تا بیای به خودت بجنبی سرنوشت چند نفرو نشونت دادن که بیبن مثه این میشی.
.
تو دانشگاه همه از سر مسائل راحت نمیگذشتن بعضیا هم واسه گرفتن حقشون داد و بیداد را مینداختن و خداییش خیلی وقتا هم داد وبیداد همین عده ی کم موثر بودو مشکلمونو حل میکردن.بودن کسایی که سر قضیه ی پورصالحی اعتراض کردن.ولی به این متهم شدن که…..( دوستای عزیزمتاسفم که دوباره داغ دلتونو تازه کردم(
بودن کسایی که حتی جلوی وزیر کشور به خاطر بیسوادی استادا سر وصدا راه انداختن و ازونجایی که یه دست صدا نداره هیچ بهبودی ایجاد نشد.حالا بماند که د که بعداً به خاطر این کاریه جورایی تنبیه هم شدن.ولی خیلی هامون حتی روحمونم خبر دار نشد. اصلاً مهم نیست که واعظان تو خلوتاشون چی کار میکنن.مهم اینه که ماها داریم بیرون خلوتمون چی کار میکنیم.همیشه همه منتظرن که از غیب چراغی برکند خلوت نشینی.هیچ وقت هیچکس به این فکر نمیکنه که خودش…
مثه بقیه ساکت ننشستن و به بی عدالتیا اعتراض کردن شجاعت میخواد که خیلیامون نداریم.
شاید هیچکدوممون مطمئن نباشیم که این قضیه واقعی بوده یا نه.ولی کار دانشجو هاشون قابل تحسینه. به نظر من اگه همه باهم باشن اسمش انجام وظیفه اس چون وقتی همه با هم باشن یا لا اقل اکثریت با هم باشن دیگه جایی برای ترس باقی نمیمونه.
By: فرشته on یکشنبه,6 جولای, 2008
at 12:44 ق.ظ
من چرا ناراحت بشم؟؟؟!!!
اینا یه ذره متفاوته کامنت ها حتما باید تایید بشه که هر کاری کردم اتو تاییدش کار نکرد!!
صفحاتشم دیر باز میشه!
خلاصه یه ذره بدقلقه.
هر جا که مایل هستی هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
By: cs82 on سه شنبه,8 جولای, 2008
at 9:59 ق.ظ